این مؤسسۀ انگلیسی به خوبی مي داند که حمایت سازمان اطلاعاتی ارتش
پاکستان از طالبان بدور از آگاهی دولت پاکستان و زمامداران این کشور انجام
نمی شود. در حالی که پژوهش مؤسسۀ انگلیسی حمایت استخبارات نظامی پاکستان را
از طالبان، قطعی می خواند و آنرا حمایت گسترده و استراتیژیک تلقی می کند،
اما در مورد سیاست دوگانۀ پاکستان با لحن تردید آمیز سخن می گوید. حتی در
رویکرد و استناد با این گزارش، دوگانگی سیاست پاکستان در افغانستان بسیار
شفاف و روشن است. پس رمز تردید آمیز گزارشگران انگلیسی در چه نکته ای نهفته
است که به جای تأکید بر سیاست دوگانۀ پاکستان از به نظر رسیدن دوگانگی در
این سیاست صحبت می کنند؟
نکته ی مهم این نیست که آی. اس. آی در جنگ افغانستان از طالبان حمایت می
کند و پاکستان سیاست دو گانه دارد ؛ بلکه نکتۀ مهم، شناسایی انگیزه ها و
عوامل دخالت پاکستان و سیاست دوگانۀ آن در افغانستان و دریافت راه حل این
دخالت و دوگانگی است.
ریشه های دخالت آی. اس.آی و دو گانگی سیاست پاکستان:
پژوهشگران و گزارش دهنده گان انگلیسی انگیزه های حمایت آی. اس. آی از
طالبان و ریشه های دوگانگی سیاست پاکستان را به خوبی مي دانند. زیرا انگیزه
ها و ریشه های این دخالت و دو رنگی پاکستان از سیاست و عملکرد اسلاف آنها
سر چشمه می گیرد. استعمار گران انگلیسی مانند سایر قدرت های استعماری از
دولت های اروپای غربی و شمـالی تا روس های تزاری و روس های بلشویک در
روزگار سلطه و حضور استعماری شان در شبه قاره ی هند، آسیای میانه، شرق
میانه و سرزمین های افریقایی مرز های غیر طبیعی ایجاد کردند.
اقوام و ملت های واحد را در کشور ها و سرزمین های جدا از هم تقسیم
نمودند. آنها با این مرز بندی های نا عادلانه و غیر طبیعی بذر اختلاف و
خصومت را در میان کشور ها و ملت های مختلف منطقه و جهان کاشتند. هند و
پاکستان بر سر کشمیر که از سوی انگلیس ها در دو کشور جدا از هم (هند و
پاکستان) تقسیم شد، سه بار جنگیدند.
افغانستان و پاکستان بر سر مرز دیورند که توسط دیورند انگلیسی تنظیم و
ترسیم یافت وارد منازعۀ بی پایان و خصومت لا ینحل گردیدند.
چرا خصومت؟
علیرغم آنکه توافق نامه ی مرز دیورند را امیر عبد الرحمن خان پادشاه
افغانستان در سال 1893 میلادی پس از مذاکرات طولانی با هیأت انگلیسی امضا
کرد و از سوی چهار پادشاه پس از وی (امیرحبیب الله، امان الله خان، محمد
نادر شاه و محمد ظاهر شاه تا سال 1949 میلادی) مورد توافق و تأیید مجدد
قرار گرفت، اما لغو یک جانبۀ تمام توافقات قبلی با دولت انگلیسی هند توسط
پارلمان کشور در دسمبر 1949 افغانستان و پاکستان را به سوی خصومت برد.
مرز دیورند برای دولت مداران افغانستان در نیم قرن اخیر به خصوص برای
شماری از زمامداران که سردار محمد داوود در رأس آنها قرار داشت، غیر قابل
پذیرش بود. زیرا این مرز پشتون ها را در دو کشور تقسیم کرد و افغانستان را
از دسترسی به راه بحر ی محروم ساخت. سردار محمد داوود در سال هاي زمامداری
اش موضوع دیورند را در سر لوحۀ سیاست خارجی و داخلی خود قرار داد. یک بار
با پاکستان بر سر این امر تا آستانۀ جنگ پیش رفت. روابط سیاسی میان دو کشور
قطع شد ؛ هر چند او در دورۀ جمهوریت خویش تلاش نافرجامی در حل این منازعه
با پاکستان انجام داد.
اما برای پاکستان مرز دیورند بیشتر از آن اهمیتی است که برخی از دولت ها
و زمامداران افغانستان آنرا برای خود مهم تلقی می کنند. اهمیت مرز دیورند
برای پاکستان، اهمیت مرگ و زنده گي است. با شکست عملی توافق نامه ی دیورند و
دسترسی افغانستان تا بندر گوادر در واقع دیگر کشوری به نام پاکستان وجود
نخواهد داشت. مسلم است افغانستان زمانی قادر می شود تا مرز خود را از خط
دیورند تا بندر گوادر برساند که در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی،
روابط منطقوی، مناسبات و حمایت جهانی به موقعیت برتر از پاکستان برسد.
صرف نظر از اين که افغانستان به چنین برتری و نیرومندی دست خواهد یافت
یا نه، پاکستان از آغاز منازعۀ دیورند تا اکنون، تضعیف افغانستان را در صدر
سیاست های ملی و خارجی خود قرار داده است. برغم هر گونه تحلیل و تصور
افغان ها، پیروزی در این سیاست به پاکستان تعلق دارد. به نظر مي رسد که حد و
مرز مهارت و مؤفقیت پاکستان در دشمنی با افغانستان آنچنان گسترده است که
اکنون پذیرش دوبارۀ توافق نامه ی دیورند، پاکستانی ها را راضی و قانع
نسازد.
برداشت متفاوت از خصومت و راه حل خصومت:
حلقه های سیاسی و رو شنفکری افغانستان در درون و بیرون حاکمیت به موضوع
دیورند به عنوان ریشۀ اصلی خصومت نگاه متفاوت دارند. برخی از حلقه ها و
گروه های مختلف سیاسی پشتون در افغانستان پذیرش مرز دیورند را، بی غیرتی و
لکه ی ننگ برای خود و افغانستان تلقی می کنند. تشکیل یک افغانستان بزرگ
متشکل از تمام پشتون ها و حتی بلوچ های آنسوی دیورند را تا کنار بحر هند
هدف اصلی خود می پندارند. این هدف را دست یافتنی و مبتنی بر عدالت و حقایق
تاریخی مي دانند.
اما برخی از عناصر و حلقه های سیاسی و روشنفکری پشتون و غیر پشتون در
افغانستان دیدگاه دیگری ارائه می کنند. پایان دادن به منازعه ی دیورند و
خصومت با پاکستان بر سر این منازعه بخشی از این دیدگاه را تشکیل مي دهد.
نکتۀ قابل پرسش این است که کدام یک از این دو دیدگاه درست، واقع گرایانه و
دست یافتنی است؟ آیا پذیرش مجدد مرز دیورند به منافع و مصالح افغانستان و
مردمش خواهد بود یا بر عکس؟
افغانستان کبیر ؛ واقعیت دست یافتنی یا توهم؟
اگر آنسوی مرز دیورند تا سواحل بحر در بلوچستان بخشی از خاک های از دست
رفتۀ افغانستان محسوب می شود، پرسش اساسی این است که افغانستان چگونه مي
تواند به این حقیقت تاریخی خود بر گردد و مرز هایش را در همان مرز های
پیشین ترسیم و تثبیت کند؟ اگر جدایی پشتون ها به عنوان یکی از اقوام مهم
منطقه در دو سوی مرز دیورند در تعارض با عدالت قرار دارد و برای
ناسیونالیست های پشتون غیر قابل پذیرش است، راه عملی پایان دادن به این
جدایی چیست؟ آیا وسوسۀ ایجاد افغانستان کبیر در دو طرف مرز دیورند واقعیت
قابل دسترس است یا توهم؟
بدون تردید جدایی اقوام منطقه و تقسیم آنها در کشور های مختلف از سوی
قدرت های اشغالگر استعماری در سده های پیشین یک عمل ظالمانه با نیات نا پاک
شمرده می شود. اما تنها پشتون ها یگانه قربانی این بیداد و بی عدالتی
نیستند. کشمیری ها، بلوچ ها، تاجيک ها، کرد ها، آذری ها، ازبيک ها، ترکمن
ها، قیرغیز ها و اقوام دیگر در کشور های مختلف منطقه از پاکستان تا آسیای
میانه، از ماورای قفقاز تا شرق میانه و تا آسیای صغیر در قلمرو های جداگانۀ
سیاسی و جغرافیایی تقسیم شده اند. آیا شکل گیری دوباره ی کشور ها بر مبنای
هویت قومی واحد در این منطقه ی وسیع جهان ممکن و منطقی به نظر می رسد؟ آیا
می توان مرز کشور های منطقه را بر مبنای تاریخ گذشته و باستان تعيين و
تثبیت کرد؟
بازگشت به گذشته های تاریخی در تعيين و تثبیت مرزها با شکل گیری کشور
های جدید بر مبنای هویت تباری و زبانی، فرو رفتن در گرداب جنگ و منازعات
خونین و بی پایان تباری و قومی است. اگر ایجاد ثبات سیاسی، عدالت اجتماعی،
پیشرفت اقتصادی و دسترسی به تعالی و اقتدار را در تمام عرصه های حیات در
افغانستان با عقلانیت و آگاهی خرد ورزانه ی سیاسی مد نظر قرار دهیم، باید
در جهت ایجاد جامعه و کشور شهروندی تلاش کنیم.
تجربۀ تکراری و ناکام:
توهم افغانستان کبیر با حذف مرز دیورند در نیم قرن اخیر از سوی سیاست
مداران و زمامداران کشور ما یک تجربۀ ناکام و تکراری است. دولت ها و
دولتمداران افغانستان در دسترسی به این توهم راه های مختلفی را پیمودند. از
مراجعه به امریکایی ها در مقابله با پاکستان و تا وابستگی به روس ها بر سر
پیروزی در این مقابله. خروسچف و بولگانین در دسمبر 1955 به دعوت رسمی
سردار محمد داوود نخست وزير افغانستان به کابل آمدند تا آرزوی محمد داوود
در تقویت نیروی نظامی افغانستان و حمایت خارجی از سیاست او در مقابله با
پاکستان بر آورده شود. خروسچف در این سفر پس از صرف نان در تالار وزارت
دفاع افغانستان به جنـرالان ارتش میزبان گفت: " تا این جا برای توسعه ی صلح
آمده ایم، اگر جنگی دربگیرد، می خواهیم در کنار شما پهلو به پهلوی هم
بجنگیم. "
بیان خروسچف از جنگ روشن بود که به وقوع جنگ میان افغانستان و پاکستان
اشاره می کرد. اما چند سال بعد که نخست وزير کشور محمد داوود تا آستانۀ جنگ
با پاکستان پیش رفت، دیگر خروسچفی نبود تا در کنار او قرار بگیرد. اشغال و
حضور نیرو های شوروی در سال هاي پسین دهۀ هشتاد میلادی در افغانستان که در
واقع محصول و پیامد سیاست بر سر منازعه ی دیورند بود، به پیروزی افغانستان
و شکست پاکستان نیانجامید.
نکتۀ شگفت آور این است که این همه تجربه های ناکام و تکراری در سیاست بر
سر منازعۀ دیورند به باز بینی و اصلاح این سیاست نمی انجامد. در همین سال
هاي فعلی که دولت افغانستان با پول و زور نیروهای غربی حیات روزانۀ خود را
سپری می کند، رهبری این دولت، رئیس جمهور کرزی به عصبانیت و شدت تقاضای
پرویز مشرف زمامدار پیشین پاکستان را مبنی بر ایجاد موانع در مرز دیورند
تردید کرد. کرزی گفت که این موانع خانواده های دو سوی مرز را از هم جدا می
کند.
معنی دیگر و اصلی این گپ عدم شناسایی مرز رسمی با پاکستان می باشد. اما
رئیس جمهور کرزی در حالی مخالف ایجاد موانع بر این مرز می شود که این مرز
دهلیز صدور مرگ و ویرانی برای افغانستان است. انگیزۀ او و کسانی که همچنان
مخالف بستن این دهلیز مرگ هستند ناشی از توهم ایجاد افغانستان کبیر تا
آبهای گرم بحر هند است. آیا این توهم جایش را به واقع گرایی خواهد داد و
سیاست قربانی افغانستان در باتلاق دیورند به سیاست نجات افغانستان از این
باتلاق مبدل خواهد شد؟
راه حل پایان دخالت و خصومت پاکستان چیست؟
اگر منازعۀ دیورند با پاکستان موضوع اصلی بی اعتمادی و خصومت باشد، به
این خصومت چگونه می توان نقطۀ پایان گذاشت؟ چه تضمینی برای قطع دخالت و
دشمنی پاکستان وجود دارد؟
پاکستان به عنوان بزرگترین کشور همسایۀ افغانستان که با موقعیت در دو
سوی مرز های جنوبی و شرقی بیشترین فاصلۀ مرزی را با ما دارد، از مهم ترین
همسایه های نقش آفرین و اثر گذار در تحولات و حوادث دهه های اخیر در
افغانستان است. افغانستان به حیث یک کشور محاط به خشکه، فقیر و عقب مانده
در ابعاد مختلف زنده گي به پاکستان و ابستگی دارد. علاوه بر آنکه افغانستان
با پاکستان و به خصوص با جامعه ی پشتون پاکستان که جمعیت آن دو برابر
جمعیت پشتون در افغانستان است، روابط مشترک فرهنگی، نژادی، تاریخی، مذهبی و
زبانی دارد. از این رو منازعه و دشمنی و همچنان تفاهم و دوستی با پاکستان
در چگونگی تحولات مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی افغانستان اثر غیر قابل
انکار بجا می گذارد.
موجودیت این ذهنیت و باور که افغانستان در اتکا با امریکا و کشورهای
غربی بدون توجه به اتخاذ یک سیاست منطقی و معقول در مورد پاکستان و حل
منازعۀدیورند با این کشور درفضای بی اعتمادی و خصومت زنده گي آرام و با
ثبات داشته باشد، یک ذهنیت نادرست است.
حضور نیروهای امریکایی و غربی در افغانستان بر مبنای اراده و منافع
خودشان استوار است. افغانستان هیچ گونه نقشی را در صورت تغییر اراده و
منافع آنها در خروج از افغانستان ایفا کرده نمي تواند. این در حالی است که
اگر امروز امریکایی ها و غربی ها کمک مـالی و نظامی خود را از دولت
افغانستان قطع کنند، دیگر دولتی وجود نخواهد داشت.
گفتمان ملی در مذاکره و توافق با پاکستان:
اگر دولت افغانستان، رئیس جمهور کرزی و جامعۀ سیاسی و روشنفکری
افغانستان در صدد جلوگیری از دخالت و خصومت پاکستان هستند، ایجاد گفتمان
ملی بر سر مذاکره و توافق با پاکستان نخستین گام در این مورد است. در حالی
که رئیس جمهور کرزی و بسیاری از حلقات سیاسی افغانستان ریشه های بی ثباتی و
جنگ را در پاکستان سراغ می کنند و بار ها از آن سخن گفته اند، اما به جای
تشکیل جرگه ی بزرگ بر سر مذاکره با پاکستان به جرگه ی مذاکره میان خود می
پردازند.
منافع و مصالح افغانستان ایجاب می کند که دولت این کشور در شرایط کنونی
با برخورداری از حمایت مستقیم نظامی و مـالی دولت های غربی اولین گام را در
پایان دادن به دخالت و خصومت پاکستان با تشکیل لویه جرگه بر سر بررسی این
دخالت و خصومت بردارد. دولت با تدویر چنین جرگه ی بزرگ، مذاکره با پاکستان
را برای حل ریشه یی معضلات دو طرف به یک گفتمان عمومی و ملی تبدیل کند.
تکرار این حرف های همیشگی دولتمردان افغانی که ما با پاکستان مشکلی
نداریم و پاکستان برادر ما است، نه از میزان دشمنی پاکستان می کاهد و نه
صادقانه و درست به نظر می رسد. ادعای پاکستان نیز مبنی بر عدم دخالت در
افغانستان و دوستی با این کشور بیشتر از آن نادرست است. زیرا افغانستان با
عدم پذیرش مرز دیورند و لغو معاهدات قبلی در این مورد بر پاکستان ادعای
ارضی دارد و پاکستان این ادعا را دشمنی با خود تلقی می کند. در چنین حالتی
سخن از برادری و دوستی میان افغانستان و پاکستان مفهومی ندارد.
حمایت بین المللی در گفتگو و توافق با پاکستان:
یکی از الزامات مذاکره و توافق با پاکستان بر سر منازعه ی دیورند و
مسایل دیگر میان دو طرف، جلب همکاری و حمایت منطقوی و بین المللی است. دولت
افغانستان که اکنون در حمایت مستقیم امریکایی ها و اروپایی قرار دارد باید
این حمایت را کسب کند.
هر چند امریکایی ها و انگلیس ها که در دوران جنگ سرد و حضور ابر قدرت
شوروی تلاش به خرج دادند تا منازعه ی دیورند را میان دو کشور حل کنند، اما
پس از جنگ سرد و اکنون علی رغم حضور نظامی در افغانستان علاقه یی به حل این
بحران نشان نمی دهند. این به درایت و هوشیاری دولت افغانستان تعلق دارد که
از حضور و حمایت آنها در جهت مذاکره و توافق با پاکستان هم به عنوان
میانجی و هم به عنوان تضمین کننده استفاده کند.
آیا دولت و جامعۀ سیاسی و مدنی افغانستان در صدد حل مشکل با پاکستان و
پایان دادن به دخالت و خصومت این کشور هستند؟