اين که
بسیاری ازتحلیلگران درفراهم آمدن زمینه های بحران وبی اعتمادی نسبت به دولت
افغانستان وشخص رئیس جمهور؛ مشاورین وحلقه اول تماس اورامقصرمي دانند،
باگذشت هرروزمبرهن تر مي گردد. این بارچرندنویسی های یکی دیگرازمشاورین
رئیس جمهور به نام فاروق اعظم راتحت سرخط "سیزده نکته درباره حقیقت تجزیه
ناپذیری افغانستان" درشماره سه شنبه26 اسد روزنامه "آرمان ملی" ازنظر می
گذرانیم.
بیادداریم زمانی که خاک افغانستان به گفته برخی ازتحلیلگران
حدود90%دراشغال استخبارات پاکستان به پیشگامی طالبان درآمده بود؛ وسروصدای
اسلام پناهی طالبان هم بگونه ای درروان هموطنان مسلمان مااثرگذارگردیده
بود؛ نشراتهامنامه ای به نام "سقوی دوم" محرکه پرقدرتی برای تجدید پیمان
درمقاومت ازسوی نیروهای مدافع آزادی افغانستان گردید، وشعار"مرگ درسنگر"
جانشین تزلزل وترددآنان شد.
اگر نویسنده گان این دشنامنامه به هویت یکی ازبزرگترین واحدهای ملی این
کشور(تاجیکان)که بجرم فرهنگ مداری همواره ازسوی فرهنگ ستیزان شماتت مي شود،
زیان وعارضه کارخود ونتایج معکوس آنرادرک کرده میتوانستند، هرگزچنین جرمی
رادربرابرمردم افغانستان انجام نمی دادند.
حـال شخصی به نام فاروق اعظم که بنابه نوشته عصردولتشاهی ازبلند پایگان
حزب اسلامی حکمتیاروازمشاورین رئیس جمهوراست؛ یعنی دوتربوز را به یک دست
گرفته است، نیز باعنوان نمودن مقاله ای باسرخط فریبنده وبا محتوای همسو
مشابه به پیشنهادات برگۀ اتهامنامه "سقوی دوم" گامی را بالای قدم های
سمسورافغان گذاشته است.
آقای فاروق اعظم وهمکارانش بایست به نیکی بدانند که باچنین آب خت کردن ها
دیگرنمي توانند ماهی شکارکنند.
مردم درعصردیگری که به عصرآگاهی ورسانه ای نام گرفته است، بسر می برند.
دیگربا شعبده بازی ومداری گری نمي شود آنها رافریفت ومجموع سوالات درخصوص
حاکمیت باصطلاح اکثریت براقلیت ها وتبارمحوری وانحصارگرایی به روشنی ازآب
درآمده اند. آنهایی که به واقعیت های مورد علاقه شان اطلاعات لازم تاریخی
ندارند، وداد سخن سرمي دهند جزرسوایی خود وکوتاهی فهم ودانش خویش پیرامون
مسایل،هیچ چیزی را
نمی نمایانند.
موضوع رانخست بایست ازهمان اصطلاح "اکثریت" موردعلاقه مجموع
اقتدارگرایان آغاز کرد که بربـال عنقا وسیمرغ حمل مي شود. تازمانی که شمارش
نفوس تحت سرپرستی جامعه بین المللی درافغانستان انجام نشود، هیچ اقلیت
واکثریت ثابتی نمي تواندوجودداشته باشد ومعیارتصمیم گیری های قابل پذیرش
برای همگان باشد، وتأکيد برین مدعا، آب درهاون کوبیدن راماند، ازین رومتکی
براصول مبهم، خیالی ومن درآوردی نمي توان کسی رابرکس دیگررجحان داد وپس
ازین حقوق کسی رابه نام اقلیت سلب وبه کسی به نام اکثریت اعطاء نمود، هرچند
بازورمداری وسرتنبگی دولت های گذشته تاامروز، درین ساحه امتیاز بخشی های
حاتمانه به گروه مخصوصی به نام اکثریت ازقرن ها به اين سو ادامه دارد، که
اینک به نقطه چالش وبن بست خود تقرب نموده است.
واقعیت های عینی کشورنشان مي دهند که درمیان چهارقوم مطرح چون پشتون ها،
تاجیک ها، هزاره ها وازبکها هیچ قومی بیشتراز5% نسبت بدیگران تفاوت کمیتی
ندارد، تا اکثریت قاطع رابسازد. درحـالي که دوقوم بزرگ تاجیک وهزاره دارای
زبان مشترک نیز هستند، بنابرتحقیقات افغانستان شناسان حدود90% مردم
افغانستان بدون دشواری بزبان فارسی دری صحبت مي کنند، پس اکثریث مورد
نظرآقایان ازلحاظ درجه نفوذ اجتماعی، زبان معاشرت بین الاقوامی
درکشورومنطقه برکدام سکوی استدلالی قدبالامي کنند.
اگرآقایان این واقعیت راخوددرک نمیکردند، حـالا ده باربه خاطر اثبات
ادعای خویش شمارش نفوس رادرکشورراه اندازی می کردند و به جهان نشان میدادند
که "اکثریت" آنهاواقعیت دارد. چون متکای ادعاها خالی وناپایداراست، ازین
رودربرابرضرورتی چنین مبرم دفع الوقت می فرمایند و هیچ نوع آماروارقامی را
بدون کاربرد "تقریباً" که حدودتفاوت رانشان میدهد بدرستی ارائه نمي کنند.
کسانیکه ازتبارقبیله سالاران برایجاددولت متمرکزسخن مي گويند، برخلاف
خصلت وطبعیت ساختارجامعه قبیلوی وتجارب تاریخی افغانستان پس ازسلطنت احمد
شاه درانی تاحکومت حامدکرزی درین راستاتأکيد مي کنند.
ساختارنظام قبیلوی که درآن هرقبیله برای بقا وحاکمیت گروهی خودمبارزه مي
کند، باایجاد نظام یکدست ومتمرکزناسازگاربوده وچنین دولتی درطول سه صدسال
گذشته شکل نگرفته ونخواهدگرفت.
نمونه این گفته راازمبارزات متداوم قبایل سدوزایی، بارکزایی ومحمدزایی
دربرابرهم تاسقوط خانوادۀ آل یحيی درتاریخ حاکمیت قبایل که درآن پدروپسرچشم
هم راکورکرده اند، بوضاحت مشاهده مي کنيم. اين که نماینده گان قبایل تمام
فرصت ها رابه خاطرحاکمیت عشیره خوداختصاص داده وبه اقوام دیگراززاویه دید
حقوقی وشهروندی اعتنایی نکرده اند، مشکل دیگریست که نباید از رأی ومنطق
انسانی ومسؤولت امروزفردای دولت ها پنهان داشته شود.
دوام حاکمیت قبیله مفروض یامصداق برحکم خداوند نیست، بویژه آنگاه که
ناتوانی وبیکفایتی وحق تلفی این دولت ها دربرابرحقوق ملی وسرنوشت مجموعه
انسان ها مطرح مي شود، بی امانتی درمسؤولیت آنها واکنش ناپذیرجلوه مي کند.
زیرااین کشورکه دارای فرزندان ومیراث خواران فراوانیست، مـال شخصی هیچ
رهبروقومی نبوده ودرپیشبرد امورآن رعایت حق ونوبت ازاصل های کارساز واسلامی
مي تواندبود.
ساختاردولت متمرکز تک قومی وفردمحورکه درآن مردم تحت هرنوع شرایطی لب به
اعتراض نگشایند، هرگزبه مفهوم جامعۀ دارای وحدت ملی وعاری ازچالش های
اجتماعی نبوده است. حلقات قوم محورمثل جناب فاروق اعظم دراطراف کرزی مي
خواهند ازادامه سی سال بحران با محاسبه غلط که گویا مردم ناتوان شده اند
ودیگربه اعتراض وپرخاش به خاطر حق خواهی توانی ندارند، بی دقتی اشتباه
آمیزخودرابخوبی به نمایش گذاشته وتیر درتاریکی رها کرده اند. چنین ساختاری
ممثل ارادۀ استبدادی وبه اسارت گرفتن مردم افغانستان است، باچنین ساختاری
نمي شود باخواسته های مشروع سایراقوام پاسخ مسؤولانه داد ومنافع قبیله
راعیناً منافع کل اقوام کشوروانمودکرد.
خواست گروه های قومی واجتماعی افغانستان، پس ازآزموده شدن این همه تجارب
ناکام حاکمیت های وابسته ومزدوردردهه های پسین، ایجاددولت خودگردان ملی
متکی بر رأی واراده ملی مجموع اقوام باهم برادرافغانستان است، که هریک
ازین گروه هادرتعيین سرنوشت خود ومحلات وجغرافیای زیست شان به نام زادگاه
ووطن، خودرا درچرخش وکارگردانی آن درمسیررشد وپیشرفت اجتماعی سهیم بدانند.
چنین ساختاری درفرهنگ ونوع نظام سیاسی به نام "فدرال" یاد مي شود.
بسیار ضرورنخواهد بود تاراجع به نیازسیاسی جامعۀ ما درین خصوص
بیشترتبصره نمايیم، زیرا صدای ساختاردولت فدرال به منظوربرون رفت ازچالش
های تباری درکشورهرروز ازهرگوشه افغانستان و جهان بگوش مي رسد، افغانستان
شناسان بارها ساختارنظام فدرال رادرکشورچندین نهاد قومی افغانستان یکی
ازراه های دستیابی به تفاهم وحل بحران ملی تأکيد کرده اند، اما دولت های
قومگرابه خاطرحفظ سیادت وسلطۀ قبیلوی شان چنین ساختاری رابه نفع منافع کوچک
قوم وقبیلۀ خودنمي دانند، بناءً به خاطر احترازازپاسخ مثبت دادن به خواست
اقوام غیرقبیلوی نظام فدرال رامعادل نظام کمونیستی معرفی مي کنند.
حـالانکه تجارب نظام فدرال دررشد مناطق تاریخی ورسیده گی نهاددولتی به
سوالات اساسی زنده گی گروه های قومی درکشورهای کثیرالاقوام واقعیت بی
نیازازاثبات است. به نظرغالب تحلیلگران ساختارنظام فدرال مي تواند به
موجودیت افغانستان وبهبود مناسبات بین الاقوامی کشوردرایجاد همبستگی ملی
خوبترخدمت نماید، وازتحلیل هايی که درین روزها توسط برخی ازدپلوماتان
وکارشناسان غربی درمورد تجزیه افغانستان درمطبوعات ملی وبین المللی تبلیغ
مي شود، جلوگیری نماید.
جای بسیاردرد وتأثراست که درمیان تمام اقتدارگرایان رسمی وغیررسمی به نام
انسانیت ووالائیت ارزش های بنیادی جامعه به خاطر تأمین همبستگی ملی سخن
گفته نمي شود، همواره صحبت وتأکيد ازاکثریت موهوم وچگونگی تحکیم اقتدارآن
براقلیت های چون اسیرگرفته شده ورد زبان تمامیت خواهانست.
آخرآقایانی که همواره هذیان "اکثریت" رادرخواب زمزمه و طنطنه مي کنيد،
مگردرنظام انسانیت معیاروالایی در نزد پروردگار"اکثریت" است یاتقوی، مدیریت
وشایسته گی انسان. مگرمي شود در مسؤولیت رهبری بنده گان خدا که به برنامه
رشد درهمه عرصه های زنده گي چون تهیه وتأمین نان (غذا)، آموزش، درمان،
لباس، خانه، وامنیت نیازدارد وبرای ترتیب وتنظیم آن مدیریت وامانتداری لزوم
دارد بازهم تجربه سه صدسال حاکمیت بی دست آورد رامعیارتصمیم گیری ها
قرارداد؟ جامعه انسانی رانمي توان چون رمۀ گوسفند بااقلیت واکثریت تقسیم
نمود وآنگاه برای اکثریت قیمت بالا وبرای اقلیت قیمت پائین گذاشت!! وازنقش
کارآزموده گی وعنانداری بسوی نجات ازعقب گرایی وسنت زده گی انکارکرد.
درواقع درافغانستان برداشت وباوررهبران ومسؤولان سیاسی چون آقای فاروق
اعظم که دارای طول وعرض القاب سیاسی است؛ چنین مجروح، غرض ورزانه وسطحی است
که روزگارمردم راباسرعت به عقب وبسوی بدبختی های خلاف تصور می کشاند.
شایداین آقا باچنین ذهنیت های تب آلود حاکمیت خواهی وگریزازعدالت پسندی
انتظارداشته باشد که بنده گان خدا بي چون وچرا حرف او را قبول کند وبا قامت
خمیده حق "سرشارازتهی" اورابجا آورند وهرچی میلافد واقعیت بپندارند وبرایش
لبیک بگویند. هرگز انتظاری نداشتیم که بیعدالتی رادریک شخص مجاهد که گویا
برای ایفای فریضه دینی خود، خویشتن راوقف جهاد نموده است، مشابه به حـال
وهوای فکری کمونیستان امینی یکسان دریابیم.
ازامراض ذهنی آقا اگربگذریم، بازدربیان متعارض اومی پیچیم که درسراپای
مقاله اش موج چشمگیری دارد. باین افاده آقا توجه فرمائید:"چهل فیصد کل نفوس
شمـال کشورراپشتون هاتشکیل مي دهند، گرچه درمجموع دراقلیت هستند ولی به
تنهایی نسبت به هرقوم دیگرزیادترند" اولاً این چهل فیصد بربال هوااستواراست
که مثل سایرادعاهاهیچگونه متکی واقعی وعینی ندارد وبازچنین کمیتی هم اقلیت
است وهم اکثریت!!.
درشماره هشتم پیشنهادات آقابازهم گلی رابه آب داده اند: "پشتون ها
درمقابل تجاوزروسیه شوروی نسبت به هرقوم دیگردرافغانستان قربانی زیادداده
ومنفعتش به غرب خصوصاً امریکارسید. امروزنیزدرجنگ امریکاعلیه طالبان همین
قوم می سوزد وبارسنگین این جنگ وحشتناک بردوش همین قوم است." آقاباین
نحوبیان سیلی های محکمی برادعاهای خویش درخطاب نمودن "مردم مجاهدافغانستان"
می کوبد. شاید آگاه باشید که درجنگ برضد شوروی هیچ قومی درافغانستان
تماشاگرنبوده است، وبیشترین تلفات راکسانی متقبل شده اند که درامتداد جاده
اکمـالاتی قوای شوروی (کابل– حیرتان)مسکون بوده اند، وشما به خاطرضدیت های
تنظیمی تان ازقهرمانی مردم وفرمانده نامدارشان که درتمام دوۀ جهاد باخون
مردم این جاده رارنگین وجهادراداغ نگهداشته بود، یادی نکرده اید.
درموردحرف دوم تان حق بجانب هستید، اما گناه ازکیست؟ ازجاه طلبی های
اقتدارگریانه رهبران خودتان، محاسبه های غلط آنها؟ یا بازکشانیدن طالبان
توسط استخبارات پاکستان بروی صحنه جنگ؟ پاسخ این سوالات رامي
توانيدبامراجعه به اسناد ارائه شده ازسوی "ویکی لیکس" دریابید.
درشماره یازدهم،آقا بازهم درتالاب برداشت های میان تهی سقوط نموده
ورجزخوانی نموده است: "درصورت تجزیه افغانستان،پاکستان که یک کشورضعیف
البنیه است بدون شک تجزیه خواهد شد وچهل ميليون نفوس پشتون باافغانستان
یکجاخواهندشد." ازین توضیح دریافتیم که ازبرنامه هاآگاه هستید. درصورت
تجزیه افغانستان، بازهم این کشور"افغانستان" باقی نخواهدماند، آنگاه پشتون
چندميليونی افغانستان با چهل میليون پشتون پاکستانی خواهد پیوست، یا آنها
هم درنقش اقلیت های افغانستان ازاکثریت شما اطاعت خواهند نمود وشمارابه
پادشاهی خواهند نشاند؟
درماده دوازدهم بازهم دچارتعارض گویی آقا هستیم: "امریکا تجزیه افغانستان
رابه همکاری بعضی کشورهای همسایه عملی خواهدکرد وبدین ترتیب منطقه به قطب
گرایی سوق خواهدشد که نتیجتاً کشورهای دورونزدیک مجبوربه کتلۀ جداشده
افغانستان خواهد شد. این طورتعهدات دفاعی ومداخلات دراموردیگران نتایج بس
ناگوارسیاسی واقتصادی رابه تمام منطقه ودررأس آن بخودمداخله گران ببارخواهد
آورد."
ماشاءالله، اینگونه برداشت ها باتحلیل وارزیابیهای ناقص الخلقه همیشگی
حزب اسلامی آقای فاروق اعظم همخوانی دارد. درصورتی که مسألۀ تجزیه دریکی
ازکشورهای منطقه مطرح باشد، کشورهای همسایه ازآسیب آن درامان نخواهدماند،
پس کشوری که به خاطرتهدیدوتجزیه خودش با امریکا همکاری نماید، کی خواهدبود؟
درخصوص شهرکابل وهرات که آنها راشهرپشتون ها خوانده اید، باید گفت که
کمی خودرازحمت بدهید وتاریخ "ادریسی" و"عتبی" ازمورخین نامدارعرب ونوشته
های سید جمـال الدین افغاني رابخوانید، که ورودپشتون ها رابه هرات درقرن
چهارده وبه کابل درقرن شانزده میلادی اطلاع مي دهند، وسکنه کابل به قول
هیرودوت که به پدر تاریخ مشهوراست، دادیک ها(تاجیک ها)خوانده شده است،
واگرموردقناعت شما نیست ماتقصیری نداریم، بروید دعوای تان رابا مورخین
نامبرده صاف نمائید.
درآخر به همه عزیزان وهموطنان قلم بدست که نیت پاک ونهادخیردارند، به
شمول آقای فاروق خان توجه میدهم که هرادعایی که ریشه درواقعیت های زنده گي
داشته باشد دردی ندارد؛ وکسی هم نمي تواند باخاک خشک کاخ جعل
وتزویرخودراآباد نماید. کسانیکه مي خواهند ازحقانیت های تاریخی دستور
وحمایت کسب کنند، بهتراست باری به منابع تاریخی هم سری بزنند. اینگونه
ادعاهای اتنوگرافیک برمبنای هیچ وبرمحورتمایلات شخصی نه تنها دردی رادوانمي
کند، بلکه بسیارتحریک کننده وناسازگار وبدفرجام نیزهست.
آقایان یکبارسردرگریبان تفکرفروبرند وبیاندیشند که طی حاکمیت قبیلۀ
خویش باین مردم مظلوم چه کرده اند که هنوزهم ادعای حمل بارگران خودرابرشانه
های مردم افغانستان وپشتون هاي مظلوم دارند؟ آیا لازم است تاهمیشه مامصروف
افسانه اقلیت واکثریت باشیم، مگرماباین درگیری ها ازعطالت مضاعف وبی
استعدادی حاکمان گذشته وکنونی درنزد جامعه جهانی احساس شرم وسرافگندگی نمي
کنيم؟ کشورتجزیه ناپذیر باچنین کج بحثی ها ومعایب خودرامحاسن خواندن
هرگرساخته نمي شودو تجزیه وبحران درروش هاي عالی جنابان نهفته است.
اختیاردارید ادامه میدهید یا بازنگری رادرروش هاي تان صواب می دانید.